محمد تقي جعفري
50
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
پاسخ : پس بنايش نيست بر آب روان بلكه بر اقطار اوج آسمان مولوى حيات در منطقهء ارزشها براى اين كه حيات در نظر يك انسان وارد منطقهء ارزشها گردد ، بايستى : 1 - انسان احساس زنده بودن را داشته باشد . احساس زنده بودن ، برترى موجوديت او را بر ساير مواد جهان طبيعت اثبات مىنمايد . با احساس زنده بودن است كه آدمى خود را مسئول بارور ساختن اين پديدهء سازنده تلقى خواهد كرد . 2 - نتيجه اى را كه احساس زنده بودن در بردارد ، اينست كه عظمت « خود » براى آن انسان روشن مىگردد ، لذا نمىتواند آشنايى با آن را از دست بدهد و با بيگانگى از خود زندگى كند . 3 - حيات با احساس زنده بودن و آشنايى با خود كه واقعيت خود را نشان مىدهد و آدمى را از اين پندارهاى بىاساس كه حيات يك مفهوم تجريدى است [ كه ضمنا انسان را در سايه اى ابهام انگيز از حيات فرو مىبرد ] نجات مىدهد . 4 - تسليت با اين خيالات كه حيات جز پديدههاى گذران آن نيست ، اعلان مبارزه با موجوديت خويشتن است . 5 - رابطهء حيات با پديدهها و فعاليتهايش رابطهء عليت نيست ، بلكه هر يك از آنها جزء تحول يافته اى از حيات است كه در سطح عميق روان به صورت ناب پايدار مىماند ، و اين واقعيات ناب است كه عناصر شخصيت آدمى را مىسازد و سرنوشت ابديت او را تعيين مىنمايد . پس از اين بررسى مختصر در بارهء حيات ، به خوبى روشن مىشود كه ورود حيات به منطقهء ارزشها ، بستگى به هدفگيرى خود ايده آل در بارهء آن دارد ، يعنى براى درك ارزش حيات بايستى ببينيم « خود ايده آل » آدمى از حيات خود كه در تحول و استهلاك دائمى است ، چه هدفى را منظور نموده است . اين اصل عالى انسانى را هم پذيرفتهايم كه هيچ هدفى نبايد پستتر از موقعيتى